شبى به خلوت عاشق اگر رسد جبريل * نه حد اوست كه زنجير در بجنباند
سرود درد سرايد دلا چو مطرب غم * به جاى زخمه در او نيشتر بجنباند
حجاب مهر نه هربو الهوس دهد تحريك * طريقهاى است كه صاحبنظر بجنباند
چو « مطربى » شدهام مست عشق آن طفلى * كه مهد عزّت او را قمر بجنباند « 1 »
* * *
دل كه بسيار نامرادى ديد * شكر بارى كه روى « شادى » ديد
در نهايت به راحتى برسد * هركه او رنج در مبادى ديد
هرچه دل ديد از نكوييها * همه از نيكاعتقادى ديد
جان به بازار عشق بُرد رقيب * جنس خود را عجب كسادى ديد
« مطربى » عاقبت مرادى يافت * گرچه بسيار نامرادى ديد « 2 »
* * *
زهى ضمير منير تو چون طليعهء خاور * شكسته رونق جام جهاننماى سكندر
تويى كه بر فلك فضل آفتاب منيرى * ز نور فضل تو گرديده كاينات منوّر
ادب ز رتبهء قدرت نمونهاى است مگر * حسب ز نسخهء فضلت نشانهاى است مقرّر
به مِهر ، مُهره زده چهر را سپهر چو كاغذ * كه منشآت ضمير تو را نموده محرّر
نمونهاى است ز تحرير كلك و شكل دواتت * به ديدهء خرد آب حيات و چشمهء كوثر
به قطر مركز فضلت نمىشود متساوى * محيط دايرهء نُه رواق گنبد اخضر
رخ سخن چو نگارم چو « مطربى » به صفايت * كه هرچه گويم از آنى هزار مرتبه برتر « 3 »
* * *
باز دل سر مىكشد از خط فرمان هوس * دست صبرم پاره مىسازد گريبان هوس
هامش
( 1 ) . مأخذ پيشين ، ش 23 ، در استقبال از غزل اشكى سمرقندى .
( 2 ) . همانجا ، ش 59 . اين غزل را مطربى براى ملا ميرزا شادى شاعر سروده است .
( 3 ) . همانجا ، ش 187 .