است ، امّا آنچه در آثار وى و ديگر تذكرهها باقىمانده به اين شرح است :
يا من من الصفا تك اللّه واحدا * پيدا تو كرده طفل له ليس والدا
از پرتو جمال تو اى حىّ لم يزل * خورشيد لمعهاى است در اين طاق پرصدا
آثار صنع توست اگر فوق اگر فرود * محتاج لطف توست اگر شاه اگر گدا
هركس به مقصدى و خوش آن را كه همچو من * ليس له سواك مقصود و مقصدا
صوفى اگر ز جام تو يك جرعهاى چشد * رهن شرابخانه كند خرقه و ردا
بنماى روى خويش كه دردم ز حد گذشت * يا من بدا جمالك فى كل مابدا
بهر فداى تو چه بود جان « مطربى » * بادا هزار جان مقدس تو را فدا « 1 »
* * *
به جاى آب در چشم من آذر مىشود پيدا * مجو ماهى كه در آتش سمندر مىشود پيدا
سقاك اللّه سقيا اى سرشك از عيش بازيها * مرا بر لب چكان آبى تو را گر مىشود پيدا
مرا در بوستان دل گشايد صد گل شادى * چو آن سرو سمنبر از برابر مىشود پيدا
ز چشمم اشك مىآيد چو رويش از نظر شد دور * بلى چون مهر غايب گشت اختر مىشود پيدا
ز روى زرد خود چون « مطربى » شادند عشاقان * بلى شادى عالم جمله از زر مىشود پيدا « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) . تذكرة الشعرا ، ش 18 .
( 2 ) . همانجا ، ش 172 .