خواهم چه گويم « مطربى » از جان دعاى دولتش * برّم سر بدخواه را « گو عمر و دولت پايدار » « 1 »
* * *
فريدون زمان خاقان اعظم * به جنّت بُرد رخت استقامت
شهنشاهى كه از فرط عدالت * جهان را كرد آبادان تمامت
بسان مرغ در ماه رجب رفت * از اين محنتسراى پرملالت
نشانى از قيامت ماتم اوست * به پيش ديدهء اهل سلامت
چو جُستم از خلايق سال فوتش * همه گفتند : « قايم شد قيامت » « 2 »
* * *
اى دل هزار حيف كه اندر بسيط خاك * آنكس كه بود خاتم افضال را نگين
ذاتش كه بود جامع مجموعهء كمال * بر مسند رسول خدا بود جانشين
سال وفات او چو بجستم ز « مطربى » * در گريه گشت و گفت « كه كو فخر اهل دين » « 3 »
* * *
به تشريفات شاه دين جهانگير * به حمد اللّه شدم آخر مباهى
زر و دستار و اسب و زين و خلعت * به من انعام شد از لطف شاهى
ز بهر اين عواطف سال و تاريخ * رقم زد عقل « تشريف الهى » « 4 »
غزلها
مطربى بهعنوان شاعرى غزلسرا ، داراى غزلهايى است كه بنابر آنچه از گفتههاى خود وى ، در تذكرة الشعرا و خاطراتش ، برمىآيد ، در طول زندگى ، غزلهاى فراوانى گفته
هامش
( 1 ) . تذكرة الشعرا ، ش 215 ، كه براساس شرح مطربى ، مطابق 996 مىباشد .
( 2 ) . مأخذ پيشين ، ش 1 ، در مدح و تاريخ وفات عبد اللّه خان شيبانى ازبك كه جملهء « قايم شد قيامت » به حروف ابجد مساوى 1006 مىباشد .
( 3 ) . خاطرات مطربى ، ص 7 ، مقدمهء مطربى كه معادل سال 1025 قمرى است .
( 4 ) . همانجا ، ص 21 كه معادل با 1036 قمرى مىباشد .