طهور و حور چه خواهى در اين زمان بستان * ز دست لالهرخى ساغرى مكن تقصير
كه سوى روضهء فردوس از آن كشد خاطر * كه آن ز ملك خديو جهان بود تعبير
سپهرمرتبه خاقان دهر عبد اللّه * زُحَل غلام و قمر در عنان و مِهر وزير
زهى ضمير تو بر دور آسمان واقف * چنانكه كاتب اجرام بر مدار مدير
يگانه ايزد بيچون ، چنان كمالت داد * كه نزد عادت او ممتنع نمود نظير
ملوك صف زده بر درگه تو ره نبرند * بر آستان جنابت به صد هزار سفير
ضميرت از پى اظهار مضمرات شود * به امتناع كشد ، كار استناد ضمير
به پاىبوس تو تا خاك سرفرازى يافت * شكست رونق كبريت و قيمت اكسير
فضاى قدر رفيعت « 1 » مهندس گردون * گرفت تا به شعاع بصر كند تقدير
فروفتاد ز تارك عمامهء زر او * هنوز مردم چشمش نديده پاى سرير
زهى ز يمن تو اركان عالم سفلى * كنون طبايع اجرام را كند تأثير
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( رفعيت ) .