خدنگ از ره چشم عدو رود گَهِ رزم * چنانكه گاه تلاعب ز حلقهء زهگير
مبارزان تو گاه نبرد دشمن را * برند بر سر رمح و به نام حىّ كبير
به روى تختهء غبرا چنان فرود آرند * كه محتسب به گَهِ اهتمام خمّ عصير
فراز نيزهء خطّى سر مخالف تو * چنانكه بر خط تقويم مركز تدوير
به پيش آنكه تو مردود درگهش كردى * بود عقوبت بابل حكومت كشمير
چگونه خصم تو از آب ديده بنشيند * كه ناى رزم تو آتش زند به گاه نفير
كسى كه ز آتش خصم تو سوخت مىيابد * نسيم روضهء فردوس از سموم سعير
كجا ز گرد سمند تو بهرهور گردد * اگر به چنگ معدل كند زمان شبگير
هرآنكه دعوى ميراث مملكت كردى * ز پرّ چرخ نوشتى برات او از تير
اگر نه نكهت لطفت پى صلاح جهان * رود به تقويت عاجل زمين و اثير
ز چشم كوه چكد لعل همچو قطرهء خون * غزال مشك نهد ناف همچو عقدهء زير
پى دعاى تو شب تحفهاى به دست آمد * فلك ز عقد ثريّا چنانكه هندوى پير
تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 471
مساهمون: سلطان محمد مطربي سمرقندي
ص٤٧١