كسى كه لطف تواش ياورى كند يابد * امان ز مسئلت منكر و سؤال نكير
پى نثار كفت صبح و شام مىريزد * به جاى قطرهء نازل دُر از سحاب مطير
عجوز دهر به دريوزهاى ز مطبخ تو * براى گردهء خورشيد و مهگرفته خمير
كفت به روز سخا آن كند كه نتواند * محيط ده يك آن و سحاب عشر عشير
به شكر كوش كه هرصبح كردگار غفور * ز خوان جود تو روزى دهد به جمّ غفير
چنانست ريزهء خوانت كه گر بيفشارند * زمانه تا دم محشر كشد به خانه ذخير
اگر نه بهر تو بودى جهان كه مىكردى * سراى بىدر ويران دهر را تعمير
چنان ز عدل تو آراست كارگاه جهان * كه از براى گدا فرق نيست تا به امير
نه از بخار زمين است آنكه شب همهشب * فراز چرخ دو پيكر رود به هيئت تير
به چشم ثور چكاند ز سينهء پروين * به روزگار تو زال فلك دمادم شير
كنون به مكتب گيتى است طفل يكروزه * به يك اشارت رأى تو عالم التحرير
چنان بناى تعدّى خراب شد كه كنون * يكى است مطلع خورشيد و آشيان ضرير
تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 470
مساهمون: سلطان محمد مطربي سمرقندي
ص٤٧٠