پى نوازش عشّاق بر بساط فلك * نواى چنگ كند راست زهره از بم و زير
ثناى گل ز هزاران به گوش مىآيد * چنانكه نظم قديم از زبان ابن كثير
سپيدهدم پى مشّاطگى عزيمت كرد * گشاد گيسوى شب را و بافت در زنجير
خروش سرو سهى مىرسد ز باغ صباح * مگر كه قصّهء عشّاق مىكند تقرير
پى عزيمت تسخير صبحدم گلشن * كشيد مندل و افروخت آتش تبخير
به گرد عارض خوبان به خامهء قدرت * دبير صنع رقم كرد آيهء تسخير
ز مهرورزى طبع جهان عجب نبود * اگر گياه محبّت دمد به جاى شعير
زمانزمان به خط سبز اوستاد ربيع * كند جداول اطراف باغ از تحرير
پس از فسانهء بسيار چشم فتنه غنود * كشيد مرغ طرب بر فراز شاخ صفير
به عيش كوش كه نقاش باد تخته بر آب * پى تصوّر حال جهان كند تصوير
مَى از عقيق بتان خور كه در تناول آن * نه بيم حد شراب است و نى غم تعزير
سحر به پاى گلى باده خور كه مىبينم * مزاج باغ چو طبع زمانه در تغيير
تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 468
مساهمون: سلطان محمد مطربي سمرقندي
ص٤٦٨