تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 206

مساهمون:

صمقدمه ٢٠٦
سخن خاص و نكات دقيق كه درين رسائل مرقوم قلم بديع رقم گشته در يكى از كتب متاخرين بوقوع آمده و آن حضرت را مكتوبى است كه در باب نصيحت فرزند ارشد خود حضرت خواجه حسام الدّين احمد سلمه اللّه سبحانه نوشته‌اند و داد سخنورى در آن مكتوب داده . ارباب فهم و فراست را هر حرفى از آن راهبر است به توكل و قناعت و اوصاف اهل ولايت و آن مكتوب اين است كه بطريق تبرك و تيمن ايراد افتاد :

مكتوب

فرزند دلبند خردمند خواجه حسام الدّين احمد را حيات با بركات با توفيق علم و عمل نصيب باد . بعده معلوم آن فرزند باد كه طوطى ناطق بكلام فصاحت نظام به جهت انتعاش وحى 1 خاطر او به ظاهر و به قصد حصول انتظام احوال او بحسب معنى فرستاده شد . توقع و چشمداشت از آن نور ديده آن است كه چون عوام كالانعام از هيچ‌چيز به ظاهر محض قناعت نكنند ، چه عالم را خداى تعالى به جهت علم بصانعيت خودش خلق كرده بنا بر آن عالم ناميده . پس در 2 حال اين طوطى تامل كامل نمايد و به زبان معنوى معلم خود بتعليم الهى داند و به اين معنى متحدث و متعقل شود كه اين طوطى به جهت گوش نهادن بر آنچه اشرف ازو گفته بواسطهء متابعت نمودن به او به آن مرتبه ترقى كرده كه درو نطق پيدا شده كه اشرف و اخص صفات خلقى انسان است . لاجرم بقابليت منظوريت 3 و مطلوبيت 4 بسيارى از افراد انسان كه اشرف انواع مخلوقات است مشرف گشته و بسعادت تكلم نام ملك علام مستسعد شده و اين كلمات كه بحسب خلقت لازم طبيعت او نبوده او را حاصل گشته . بعد از انقطاع طيران بهواى نفس خود در هوا كه مقتضى طبع او است . و اين انقطاع درو پيدا نشده 5 مگر بواسطهء آنكه به تصرف و تملك اشرف 6 از خود كه آدمى است درآمده . پس اى فرزند معلوم شد كه بهواى نفس و مقتضاى طبيعت نابودن موجب كمال معنوى طوطى شده و باعتبار