تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 203

مساهمون:

صمقدمه ٢٠٣
مراجعت كردند و با مولانا علاء الدّين لارى كه از مشاهير علماى شيراز بوده‌اند صحبت ايشان برآمده به وطن خود بدخشان آمده‌اند و در آن زمان ايالت بدخشان بميرزا سليمان شاه و فرزندان 1 ايشان ميرزا ابراهيم بوده . چون ميرزا ابراهيم كه در غايت رشد و لطافت طبع بوده و بصحبت ارباب علم و اصحاب فضل ميل تمام داشته از كيفيت ايشان واقف شد خواسته كه ايشان با وى باشند ، اما ايشان بمقتضاى بعضى مناسبتها بميرزا سليمان مجالست مىنموده‌اند و چندى در آنجا گذرانده باتفاق مولانا علاء الدّين به قصد دريافت علماى بلاد مغرب متوجه شده‌اند و چون هر دو عزيز بكابل رسيده‌اند خبر آمدن ايشان به حضرت جنت آستانى رسيده تكليف ملاقات كرده‌اند و بعضى از امراى بزرگ را بملازمت فرستاده . چون ملازمت حضرت جنت آستانى كرده‌اند بندگان حضرت از هر باب سخنان پرسيده جواب هر سخن كه مىفرموده‌اند توجه پادشاه بيشتر مىشده . در همان مجلس اسب و سر و پاى خاص و يك‌هزار عدد شاهرخى انعام فرمودند و روز بروز اعزاز و اكرام زياده مىكردند و بفرمودهء حضرت جنت آستانى پيش ميرزا سليمان شاه رفتند و آنجا بخطاب اعلم خانى امتياز يافتند و بعد از آن ببعضى تقريبات از سليمان شاه رخصت حرمين شريفين حاصل كردند و بجانب هند روان شدند . چون بكابل رسيدند ميرزا محمد حكيم بگذشتن بجانب هند راضى نشد و سه سال در كابل نگاهداشت و در اعزاز و اكرام نهايت كوشش بجا مىآورد و دقيقهء از آداب فرونمىگذاشت و بطريق تلمذى و شاگردى پيش مىآمد و چون مكرر فرامين والى هندوستان پادشاه عاليجاه جلال الدّين اكبر پادشاه در باب توجه ايشان بجانب هند صادر شد و خيال طواف حرمين شريفين نيز در خاطر داشتند بمبالغهء تمام از ميرزا محمد حكيم رخصت حاصل كرده بتاريخ نهصد و هشتاد و يك بهند تشريف آوردند و بملازمت پادشاه رسيدند و كمال الطاف و عنابات پادشاهى بظهور آمد و به خطاب‌خوانى ممتاز گشتند و مهر پروانه كه بعد از جميع مهرهاى اركان دولت در تعليقه مىشد به ايشان حكم شد و بعد از چند روزى بندگان حضرت ايشان را بر سر رانا كه در غايت شوكت و جمعيت بود و هرگز او و