دنيا و ما فيها بر جمعى كه در گرد آن حضرت مىبودند افتاده بود آنها نيز مقيد بامورى كه نزد عوام قدرى 1 و مقدارى 2 دارد نمىشدند و از آن اعتبارى نمىگرفتند و محتاج به آن 3 نبودند كه در پى 4 تحقيق كرامات و خوارق عادات شوند . از جمله كرامات حضرت ايشان كه شهرتى پيدا كرده يكى آنست كه شخصى از عزيزان كه در سلك موالى شهر انتظام داشت و سنش قريب به 5 پنجاه بوده كدخدا شد و بامر پير خود دخترى در نكاح آورد و 6 هرچند تلاش كرد و سعى و كوشش نمود و ادويه به كار برد و علاجها بجا آورد فتح كار ميسر نگشت و فايده مترتب نشد . نزديك به يك سال برين طريق منقضى شد .
از غايت حيا خواست كه از شهر برآيد و غربت اختيار كند . اين سخنان 7 بسمع شريف رسيد 8 . بر حال وى ترحم 9 نمودند و افسوسها خوردند 10 . روزى به جائى سوار شده بودند ناگاه آن عزيز پيش آمد . چون عالم بود به قصد تعظيم وى فرود آمدند . وى نهايت نيازمندى به كار برد و در پاى حضرت ايشان افتاد .
در كنارش گرفتند و دوسه مرتبه سينه بر سينه وى نهاده به خود منضم كردند [ 291 ] و آهسته بگوشش 11 فرمودند كه امشب با اهليهء خود برهنه يك جا خواب كنيد .
آن عالم مىگفت كه چون از حضرت ايشان جدا شدم همان ساعت در خود قوتى احساس نمودم و با اهل خانه خود 12 به صد خجالت گفتم كه عزيزى چنين فرموده . بتمسخر و 13 استهزا تن در داد . به مجرد امتثال طريقى كه فرموده بودند فتح كار ميسر شد . و يكى از كرامات حضرت 14 ايشان آنست 15 كه روزى 16 طفلى از قلعهء فيروزآباد كه ارتفاع آن زياده از نه قد آدم 17 است به طرف دريا افتاد 18 و 19 از راه گوش و بينى 20 وى 21 خون 22 روان شد و نفسش 23 تنگى گرفت و مشرف 24 بر موت 25 شد و همه از وى نااميد شدند . مادر آن طفل او را در نظر مبارك حضرت ايشان درآورد و اظهار جزع و فزع نمود و بىكسى خود را عرضه داشت 26 . بر حال وى شفقتى فرموده زمانى متوجه باطن 27 حق موطن خود شدند و در آن وقت كتابى بدست شريف بوده آن را بگشادند و فرمودند كه درين كتاب چنين مىنمايد 28 كه او زنده 29 خواهد ماند . ببركت 30 نفس حضرت ايشان آن طفل صحت يافت و اين روش 31 حضرت ايشان بوده كه اگر مىخواستند
كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 178
مساهمون: محمدصادق دهلوي
صمقدمه ١٧٨