تصرفى يا خارق عادتى بنمايند به خود نسبت نمىكردند ، بكتابى يا بقصهء حواله مىفرمودند مثلا اگر در بيمارى مىخواستند تصرف كنند و او را از آن بيمارى برآرند كتاب طب مىطلبيدند 1 و از روى آن داروى 2 مىفرمودند و همت بجانب وى مىگماشتند [ 292 ] به مجرد استعمال آن دارو و گاهى پيش از استعمال صحتش مىشد و يكى از جملهء خوارق حضرت 3 ايشان آنست كه از والدهء خواجه محمد عبد اللّه سلمه اللّه سبحانه كه پسر خورد حضرت ايشان و حافظ كلام ربانىاند و از ايام صبا 4 آثار رشد بكرم الهى و فيض لامتناهى از ناصيهء حال ايشان ظاهر است و در سن 5 يازدهسالگى از حفظ قرآن مجيد فارغ شدهاند و اليوم كه سن شريف 6 بچهارده 7 رسيده تلويح باستعداد تمام مىخوانند و اميد است كه اگر حقتعالى خواسته باشد 8 در اندك مدت 9 از تحصيل ظاهرى فارغ شده بعلوم باطنى آراسته شوند ، آمين 10 ! چنين استماع افتاده 11 كه مىفرمودند در اوايل كه من بخانهء حضرت ايشان آمدم در نظرم بصور مختلفه 12 ظاهر مىشدند و من حيران بودم و مىترسيدم تا روزى كه بدست ايشان 13 آئينه بود ، فرمودند كه 14 روى 15 خود را ببين 16 . چون رو 17 فراپيش آئينه داشتم ايشان نيز 18 در برابر آن روى خود آوردند . ديدم در آئينه مردى ريشسفيد 19 .
به طرف ايشان ديدم كه به صورت خود بودند . بار ديگر در آئينه نظر كردم همان نهج ريشسفيد ديدم 20 و اين معامله چند بار بوقوع آمد . در من اضطرابى پيدا شد 21 و بترسيدم . تبسم كردند و 22 گفتند چرا مىترسى ؟ عرض كردم كه من ازين 23 كارهاى شما بسيار مىترسم ، پيش من مكنيد . تبسم فرمودند 24 و بار ديگر چنان واقع نشد . [ 293 ] و يكى از خوارق عادات حضرت ايشان آنست كه مخلصى مىگفت كه در ايامى 25 كه آن عالى 26 حضرت متوجهء احوال طالبان بودند يكى از مخلصان اين درگاه را كه پدران 27 وى از بزرگان 28 سلسلهء چشت بودند بيمارى عارض شد و نزديك به هلاكت رسيد . طاقت سخن و قوت تكلم نداشت و همه از حيات وى نااميد شده بودند . حقيقت حال وى به حضرت ايشان 29 عرض كردم . فرمودند كه بوى بگوئيد 30 كه بخاطر تو رسيده بود كه بسلسلهء بزرگان خود نسبت بايد پيدا كرد . در خاطر ما 31 ازين معنى گرهى 32 رسيده و
كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 179
مساهمون: محمدصادق دهلوي
صمقدمه ١٧٩