بازماندگى و دورى از انديشهاى 1 گوناگونست و سرمايهء انديشهء 2 صفات بشريه .
كلمه 51 هم در آن مكتوباتست كه قوىترين سببى در تخليص و تفريغ باطن ازين مهلكات التفات خاطر برگزيده است از خود رسته مظهر رد و قبول گشته ، قبول او قبول درو آورد .
كلمه 52 هم * در آخر آن مكتوبست كه با هركه در باطن وى طلب معرفت الهى نيست صحبت ندارى و از علماء دنيا كه علم را وسيلهء تفاخر و زبانآورى ساختهاند چنان اجتناب نمائى كه آدمى از شير . همواره توسل تقربات و عبادات نموده و صلوات بر سيد كاينات فرستاده از خدا بخواهد كه آرزوى غير خود را از دل برآورده صورت لمن الملك اليوم للّه الواحد القهار * بظهور رساند 3 .
كارى كه درو منفعتى نيست مكن * يارى كه درو معرفتى نيست مگير
كلمه 53 4 اگر * نيك درنگرى از تو همين طلب و نيازمندى و بىآرامى مقصود است . نهايت [ 287 ] مراتب محبت آنست كه جز محبت مطلبى نماند 5 .
عشق عاشق چو سركشد بكمال * باشد از غير عشق فارغبال
عشق را قبلهگاه خود سازد * دل ز معشوق هم بپردازد 6
7 اينجاست كه در عين مراد از مراد نامراد شوى .
كلمه 54 اكابر * طريقهء عليهء 8 نقشبنديه قدس اللّه ارواحهم فرمودهاند كه طريقهء ما دوام حضور و آگاهى است بىآنكه پراكندگى عزيمت و فتور متخلل شود . خواه در لباس ذكر و خواه در صورت توجه و خواه بتوسط رابطهء 9 كيف ما كان مقصود حضور مع اللّه 10 است . هرگاه حضور بكيفيتى شد كه شعور بوجود 11 غيرى مزاحم او نشد 12 آن حضور را وجود عدم مىگويند و هرگاه اين معنى 13 ملكهء 14 سالك شد مشاهده مىنامند و هرگاه نعت حضور را نيز از خود نديد بفناى 15 حقيقى 16 مشرف شد اينجا معنى لا يعرف اللّه الا اللّه * محقق مىشود