تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 123

مساهمون:

صمقدمه ١٢٣
حضرت مخدومى در اخبار الاخيار * آورده كه اين بيت وى در نعت شهرت دارد و بعضى از صلحا در خواب بقبول اين در پيش سرور كاينات عليه افضل الصلوات بشارت 1 يافته بالجمله او از اعيان شعراى 2 هند است و اقسام شعر از 3 مثنوى و قصيده 4 و غزل گفته و ليكن قصيده‌اش از غزل و مثنوى بهتر است . در هرى سلطان حسين مرزا و مير على شير و عظماى 5 آن ديار همه بشيخ جمالى بعنوان تعظيم و توقير پيش مىآمدند 6 و چون از آنجا در زمان سلطان سكندر بدهلى تشريف آورد سلطان در سنبهل بوده . از استماع اين خبر به انواع ملايمت و رضاجوئى در طلب وى خطى مرقوم 7 فرمود 8 و آن جناب قبول ننمود و به خدمت پير مىبود . سلطان بمولانا سماء الدّين درين باب چيزى نوشت 9 [ 199 ] مولانا بشيخ جمالى اشارت كرد تا بسنبهل پيش سلطان رفت و بنهايت اعزاز و اكرام سلطانى رسيد * و پس از انقضاى 10 دولت اسكندريه چون نوبت جهانبانى هندوستان به تيموريه انتقال يافت و لواى جهان‌آراى ظهير الدّين محمد بابر پادشاه انار اللّه برهانه بر مفارق اهل هند سايه گسترد به خواهش 11 تمام شيخ را پيش خود طلبيد و نهايت احترام بجا آورد و بعد از رحلت آن پادشاه دين‌پرور چون همايون پادشاه بر مسند سلطنت جلوس فرمود اعتقادى و اخلاصى 12 بشيخ پيدا كرد و هرگز از وى جدائى روا نداشتى تا زمانى كه شيخ هم در عهد آن پادشاه عدل‌گستر در سنهء اثنين و اربعين و تسعمائه ازين عالم فانى بسراى جاودانى رحلت فرمود . عرس وى در دهم ذىالقعده است و مقبرهء وى * در دهلى قديم 13 است نزديك بروضهء متبركهء مولانا مجد الدّين حاجى در حالت 14 حيات خود ساخته و هم در خانهء كه مدفون است ، مىبوده .

سيد حسين پاى منارى قدس سره

بصحبت * اكابر اوليا رسيده بود و گرم و سرد روزگار ديده و كشيده . در زمان سلطان سكندر از مشهد مقدس طوس 15 بدهلى تشريف آورد و صحبت وى [ 200 ] با سلطان 16 چندانى برنيامد . در قلعهء دهلى كهنه در مسجد پاى منار سكونت گرفت و گوشه‌گير شد . و بعضى از نساى 17 امراى 18 اسكندريه بوى اعتقادى