شدندى و اكثر موالى و اهالى شهر در سلك شاگردان وى انتظام دارند . وى را بحسب اختلاف مقامات وعد و وعيد در عين تذكير حالات عارض شدى . وفاتش در سال نهصد و سى و شش بوقوع انجاميد ، [ 197 ] در عهد بابر پادشاه 1 . قبر وى * بالاى حوض شمسى است متصل بخانقاه ملك زين الدّين كه از صلحاى 2 زمان سلطان سكندر بود .
شيخ جمالى قدس سره
در ايام طفلى وى پدرش وفات يافت و بمقتضاى 3 استعدادى كه در نهاد وى بود چون بسن بلاغت رسيد كسب فضيلت كرد و شاعر شد . نام اصلى 4 وى جلال خان بوده و در اوايل جلالى تخلص مىكرده 5 باشارت پير پدر 6 بزرگوار خود مولانا سماء الدّين ، جمالى تخلص كرد . صاحب ذوق و وجدان بود و در سلاست و بلاغت و اسلوب سخنورى ماهر و از علوم ظاهرى و باطنى بهرهور و در طريق تجريد و تفريد و همت و توكل و قناعت كامل بوده و سياحت بسيار كرده و به راه خشكى بحرمين شريفين رسيده از آنجا به مغرب * زمين رفته 7 و هنگام مراجعت به بيت المقدس و روم و بغداد آمده و 8 مشايخ آن ديار را ملازمتها 9 كرده و نعمتها ربوده و بشيراز رسيده بشيخ الاسلام نظام الدّين محمود و اكابر آنجا صحبتها داشته و از آنجا بهرى گذر كرده به خدمت و ملازمت قدوة العارفين مولانا عبد الرحمن جامى 10 قدس سره و عزيزان ديگر مشرف شده و در خدمت عارف [ 198 ] جام 11 قدس سره اشعار خود گذرانده و بعضى از اشعار وى به خدمت مولوى بدرجهء قبول افتاده از آن جمله اين چند بيت است 12 .
زهى خورشيد رخسارت بذرات جهان پيدا * نهان در ديدهء مردم ولى در هر مكان پيدا 13
ما را ز خاك كويت پيراهنى است بر تن * آن هم ز آب ديده صد چاك تا بدامن 14
موسى ز هوش رفت بيك پرتو صفات * تو عين ذات مىنگرى در تبسمى *