تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
باز كشيده تيغ كين ، مرگ نشسته در كمين * يار نمىكند وفا ، مرگ نمىدهد امان جامهء صبر نعمتى چاك شده‌ست و سينه‌اش * سينهء چاك و داغ دل چون كنم از كسى نهان
* * *
گرچه سروى بر سر ما سايه‌گستر نيستى * آفتاب حسنى امّا ذرّه‌پرور نيستى حاصل عمر منى ، ليكن چو عمرى بىوفا * در برم چون جان عزيزى وه كه در بر نيستى صد قيامت مىكنى هر دم به خون عاشقان * هيچ در انديشهء فرداى محشر نيستى « 1 » منع دل از ناله كردن تا به كى اى نعمتى * آگه از بيداد آن شوخ ستمگر نيستى
* * *
اى همچو صبا خلقى ، از بهر تو سرگردان * وز حسرت ديدارت پرخون دل مشتاقان بر قامت رعنايت خونين‌جگران مايل * بر صورت زيبايت صاحبنظران حيران
* * *
اى به هر مويت دلى را عهد و پيوندى دگر * طالب وصل تو هر سو آرزومندى دگر يوسف عهدى و مىنازد به حسنت عالمى * نيست يعقوب جهان را چون تو فرزندى دگر مىكنى منع من از زنجير زلفش ناصحا * بر دل ديوانهء من مىنهى بندى دگر نعمتى تا چند كسب علم بىحاصل كنى * صرف درد عاشقى كن عمر يك چندى دگر
* * *
هامش
( 1 ) . بيتى ديگر از اين غزل به نقل از جنگ خطّى كتابخانه ملّى تبريز ، منتخب شعر شعراى كاشان ، قرن 11 ،هستى اى بيرحم دائم در خيال كشتنم * بر سر قتل منى ، در فكر ديگر نيستى .
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 677 | مير تقي الدين كاشاني