خط سبزت كه آيت خوبىست * آيتى در نهايت خوبىست
غايتش مهربان نيى ، ورنه * همهچيزت بغايت خوبىست
* * *
به من كاكل عنبرين مىنمايد * سر فتنه دارد چنين مىنمايد
گهى مىفشاند به عشاق دامان * گهى ساعد از آستين مىنمايد
به رغم من آن رخ چو آيينه هر دم * به آن مىنمايد ، به اين مىنمايد
رخش مصحف حسن و « 1 » خوبىست ادهم * تفأّل نمودم چنين مىنمايد
* * *
چه تند و تيز به دل بردن من آمدهاى * شتاب چيست به آتش گرفتن آمدهاى
* * *
اى زده آتشم به جان ، در تن خاكسار هم * داده به باد هر زمان ، صبر من و قرار هم
ساقى گلعذار من رفت ز بزم و مىكُشد * تلخى هجر او مرا ، دردسر خمار هم
زار و ضعيف اگر شدم نيست عجب كه روز و شب * فرقت يار مىكشم محنت روزگار هم
* * *
ز بشر كسى به عالم ز تو خوبتر نباشد * تو چنان لطيف و خوبى كه حد بشر نباشد
به غم فراق گفتى كه چهسان گذشت عمرت * بگذشت بىتو نوعى كه از آن بتر نباشد
بگشاى لب در آن كو به فغان و ناله ادهم * كه سگان كوى او را ز تو دردسر نباشد
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : - و .