ماه در حسن و جمال از دگران ممتاز است * ليك در هاله برش لولى چنبر باز است
* * *
چشمهء حيوان كجا ، لعل لب جانان كجا * هر دو جان بخشند ، امّا اين كجا و آن كجا
* * *
اى سرو فكندى به سرش سايهء سودا * نازك بدنى چون كشد اين بار گران را
شمشاد قدى ميل به باغ دل ما كرد * اى باد خبردار كن آن سرو روان را
* * *
اينجا علاج درد دل ما نمىشود * جايى دگر رويم كه اينجا نمىشود
دل ترك دوست كرد ، منش هم مدد كنم * كارى گرفته پيش كه تنها نمىشود
* * *
مگو بهر چه هر دم چاك مىسازى گريبان را * كه از دست تو خواهم چاك زد پيراهن جان را
سيه شد روزم از هجران ز روز من چه مىپرسى * خدايا هيچ كس هرگز نبيند روز هجران را
از آن لبهاى خندان آرزوى يك سخن دارم * كه مىخواهم نمك ريزم ، جراحتهاى پنهان را
* * *
كاش بر جور بتان دل مىنهادم پيش ازين * تا جفاهاى تو اكنون بر من آسان مىگذشت
* * *
زان سهى قد نكنم ميل به رعناى دگر * واژگون ماندهء بختم ، چه روم جاى دگر
رنجشى كردى و در شهر تماشايى شد * بعد ازين رنجش ما بين و تماشاى دگر