تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
صداى پا به گوشم از پس ديوار مىآيد * دلم ميل طپيدن كرده گويا يار مىآيد
* * *
گه بسوى كفش بيند گه نظر بر در كند * يك زمان ننشسته پيشم فكر رفتن مىكند
* * *
وقت مردن اضطراب من نه از جان كندن است * دست و پايى مىزنم در عشق تا جان در تن « 1 » است
* * *
كه را گمان كه به يكروزه آشنايى تو * كسى چنين شود از محنت جدايى تو
* * *
زمان جور بايد آن‌قَدَر بيداد با ما كرد * كه چون هنگام لطف آيد توانى جبر « 2 » آنها كرد
* * *
اسير عشقم و دارم هزار گونه ملامت * درين بلا كه منم ، جان نمىبرم بسلامت كشيده روز وصالت به شام هجر و ملولم * كه شام هجر مبادا كشد به روز قيامت
* * *
اى رقيب بُز « 3 » تو چندان كدخدايى نيستى * دلبر سلاخ در . . . تو بادى كرده است
* * *
بفرما از پى قتل رقيبان زود برخيزم * چه باشد يك ره از بزم تو من خشنود برخيزم نشستن تا به كى ، شب رفت جا كن در كنار من * و گرنه تا توان رفتن به جايى ، زود برخيزم
* * *
كسى را كه تيره شود روزگار * رود كدخدايى كند اختيار
هامش
( 1 ) . اصل : من . ( 2 ) . اصل : غير . ( 3 ) . اصل : نر .