مانده اى ضعف بدن تا به جنابش قدمى * مهلتى آنقدرى ده كه نهم پاى دگر
گفتهاى پيش كسان حيدر ما هرجايىست * تو مجو يار دگر ، او نرود جاى دگر
* * *
اشكى كه ز خودرايى تو بر مژهء ماست * در رشته كشيده جهت گوش تو درهاست
آهى كه نه از سينه كشيدم به هوايت * جاروب زدم خانهء دل ، گرد از آن خاست
نه نه غلطم دل هوس زلف تو مىپخت * برخاسته دودى ز سر آتش سوداست
حيدر نتوان بود به آسايش خاطر * زينسان كه رسد فتنهء زلفش ز چپ و راست
* * *
درخشم چون سخن به من آن سيم تن كند * گويد تو را چكار به من تا سخن كند
از خوى نازكت نتوانست بيدلى * چاكى ز آرزوى تو در پيرهن كند
حالا دلم خوش است چو حيدر به وصل او * تا هجر آن نگار چه با جان من كند
* * *
سرو گويا كرده دعوى با قد سيمينبرش * باد ازين معنى سزد « 1 » هر لحظه جنباند سرش
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : برو .