ترك چشم تو كه جام مى گلگون زده است * هر شبم بر سپه خواب شبيخون زده است
من كه در سايهء ديوار تو جا يافتهام * چرخ گويا به سرم چتر همايون زده است
اى كه منكر شوى از كشتن ارباب وفا * چه كنى با دم تيغت كه دم از خون زده است
همدمى نامه كه آن شمع نوشتهست به غير * آتشى در دلم از گرمى مضمون زده است
* * *
شمعسان شب همه شب ، ديدهء من گريان چيست * غير مردن دگر اين واقعه را درمان چيست
* * *
به گردون مىرسانم هر شب از هجر تو يا ربها * به روز من چه خواهد كرد يا رب يا رب شبها
* * *
شادم كه در كمال ترقىست درد و غم * غم بر سر غم است و الم بر سر الم
از آه اگرچه خانهء بلبل خراب شد * خواهد شدن به باد فنا قصر غنچه هم
* * *
به خانه رفتن خورشيد من زوال من است * به چهره كوكب اشكم گواه حال من است
به هيچرو نشد آن گل ز حال من آگاه * چو لاله داغ دلم از زبان لال من است
* * *
سخنم چاشنيى ز آن لب خندان دارد * جان من فهم سخن كن كه سخن جان دارد
هركه در كوى تو آمد ز رقيبش چه غم است * كعبه رو كى حذر از خار مغيلان دارد
مولد همدمى از مملكت كاشان است * در سخن مرتبه از خسرو گيلان دارد
* * *