تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
من وصال طلب بس كه جستجوى تو دارم * به خانه پايى و پاى دگر به كوى تو دارم
* * *
دمى كه چهره‌ات از طره بىنقاب شود * ز عكس روى تو آيينه آفتاب شود
* * *
جفاى مدعى اى دل بيا ز خويش ادا كن * در انتقام مكوش و حواله‌اش به خدا كن دلا نماز چو مسعود بىريا كن و خوش باش * نه همچو زاهد خودبين تمام قصد ريا كن
* * *
دل به او تكليف بهر كام نتوانست كرد * چون كند بيچاره‌اى ابرام نتوانست كرد نرگس از يك ديدن آن چشم شهلا مست شد * بس كه بىخود بود ، مى در جام نتوانست كرد
* * *
نديد آن جنگجو يك ره به اشك لاله‌گون من * برون آمد چو شمشير از غلاف و ريخت خون من
* * *
نه ره وفاست جانا ، نه طريق دلربايى * كه تو را به غير باشد همه عمر آشنايى
* * *
به من اگرچه كنى جنگ در برابر غير * به اين خوشم كه در او صلح غائبانه شود به جرم عشق مكن شحنه گو به زندانم * چگونه بلبل سرگشته مرغ خانه شود
* * *
حذر از غمزهء خونريز بتان كن مسعود * خويش را بر دم شمشير زدن آسان نيست
* * *