در هجو غياث نامى گفته
غياث سگ مگس را با عنايت * ببين گر گل نديدى و خسى را
در او پرّد چو در خوابش ببيند * نبيند بعد از آن پيش و پسى را
گرش در خواب نگذارد عجب نيست * مگس در خواب نگذارد كسى را
* * *
آن روسيه كه نام بدش شمس الدين على * در يكدمش اجل چو شب تيره ساخت روز
تِرتِر ورا چو بُد « 1 » لقب سال موت او * تِرّى و نيم تِر و دو گوز است و ثلث گوز
* * *
عاشق به درد عشق دوا را كجا برد * بىدرد عاشقىست كه نام دوا برد
* * *
درد بىدرمان ما را تيغ جانان شد علاج * آرى آرى خستگان را آب حيوان شد علاج
* * *
دل به دست شوخ چشمى ، مىپرستى دادهام * پاى چون كم آورد ، دستى به دستى دادهام
* * *
غم فزودن به دل خستهدلان كارى نيست * شاد باد آنكه دل غمزدهاى شاد كند
* * *
گلرخان ، بر سر آتش ننشانيد مرا * سوختم ز آتش دل ، باز كبابم مكنيد
* * *
بنگت رسيد و فكر طعامى نكردهاى * اى همدمى چه مىكنى از انفعال بنگ
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : بود .