گاه در زير غلامانى و گاهى بر زبر * چون غليواژى كه گاهى ماده و گاهى نرى
مىنشينى شب در آن منظر كه گردد سرنگون * ساغر مى دمبهدم با نالهء نى مىخورى
تو كجا اى شش قبرقه بادهء ناب از كجا * تو كجا و نى كه باشد ساز هندى كنگرى
همدمى در شاعريها خواه هجو و خواه مدح * مىكند در هر سخن طبعت بلاغتگسترى
نيست حاجت كز پى قتل عدو لشكركشى * زانكه هر مصرع ز اشعارت نمايد خنجرى
صبح شد بهر دعا دستى برآر از روى صدق * كن دعايى در حق آن كهنه گبر چنبرى
تا بود در دهر از شعر و سخن نام و نشان * تا كه باشد نام از شعر و نشان از شاعرى
بينمش چون خامه سرگردان چو نامه دل سياه * همچو دفتر باشدش دائم پريشان خاطرى
شكر خدا كه رستهايم از نفحات كاولى * چند كشيم بوى بد همچو جُعَل ز كاهلى
ردّ خلايقند از آن ، غُربتيان شوم را * لطف نبى نمىرسد ، بلكه شفاعت على
نيست درون خانهاش كاسه و كوزهاى درست * با همه سرشكستگى تاج نهد به صندلى
غربتى از ره كرم از سر فضل درگذر * چون تو خرى مكن دگر دعوى فضل و فاضلى
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 653
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٦٥٣