امشب كه شجاع از غم هجران جان داد * از درد تو مىمرد ، تو درمان كه بودى
و له فى الهجويّات « 1 »
اى خرس پيل گوش تَپَنْ تيز تپهگو . . . * خوك چهار ساله و حمال مشكدوز
وى خر فرنگ مصرى سرخ درازگوش * وى چامش استر لگدانداز گاو « 2 » پوز
انباز لوتيان علفخوار بنگخور * دمساز همگنان عمودين به . . . سپوز
ما را علاج زخم جفاى تو مىشود * امّا تو را چه چاره بدين داغ سينهسوز
اى طب گلوله كرده . . . قرده دبنگ « 3 » * وى بلغم سرشته به خون دماغ يوز
اى قبّهء قبور مقيمان هاويه * قنديل سر قطار مزار معاويه
جهدى بكن كه گردش گردون چنان كند * كز روز نكبت تو مرا كامران كند
ريزد غبار تيرگى مرگ بر سرت * خاك سياه چشم تو را سرمهدان كند
آن رخ كه كرده خونِ دلِ خلقش ارغوان * رنج روان و ضعف دلش زعفران كند
آن ريش زعفرانى درگُه گرفته را * پركالههاى خون جگر ارغوان كند
و آنگاه از در تو درآيم كه السلام * گويم كه اين كنند به هركس كه آن كند
گفتم تو را كه دشمنى شاعران مكن * صد ره نگفتمت كه تو اى قلتبان مكن
زنجير و بند و خانه و طاق و رواق كو * آن ، دوتگلن ، آپارگلن « 4 » و طمطراق كو
بر صدر بارگه نمدى چارته كجاست * آن نازبالش و دوشك اندر وثاق كو
. . . نت چرا شد از . . . خاتون فراختر * آن باد بوق و كوفتن سر چماق كو
ديدى كه چون زمانه به روز بدت نشاند * چندان بدى نكرده ، به روز بدت نشاند
گوش اين زمان به مصلحت من اگر كنى * انديشههاى بيهده از سر به در كنى
هامش
( 1 ) . در هجو ابراهيم خان تركمان ، حاكم كاشان .
( 2 ) . اصل : كاه .
( 3 ) . اصل : ونك .
( 4 ) . عبارت تركى به معنى : بگير و ببند .