سوزت جهانى اى شه خلوتنشين گرفت * عالم خراب كرده و يك جا نشستهاى
غرق وصالى « 1 » اى دل و ناكامىات بجاست * لب تشنهاى و بر لب دريا نشستهاى
اظهار سوز عشق مكن بعد ازين شجاع * كان آتشت نشست و تو هم وانشستهاى
* * *
بدها كه در حق تو به من غير گفته است * شرمندهام كه آورم آن را به روى تو
نامش نياورى به زبان بعد ازين دگر * دانى كه مىكند به چهسان گفتگوى تو
وصلت دگر مباد نصيب شجاع اگر * هرگز فكنده چشم خيانت به سوى تو
* * *
باز خونابهفشان مىرسم از كوى كسى * دل پر از درد و زبان پر گله از خوى كسى
ديدهام گردش چشمى كه به سر مىگردم * چون سگم باز دوان در پى آهوى كسى
در خيالم كه به پهلوى كسى بنشينم * كه خيالش ننشستهست به پهلوى كسى
* * *
باز اى بلبل شوريده نوايى دارى * سر گلزار كه دارى چه هوايى دارى
دگر اى جان الم دوست چرا كاستهاى * چيست گويا هوس دردفزايى « 2 » دارى
بر تو زه كرد كمان ستم اى دل وقت است * بگشا دست اگر تير دعايى دارى
* * *
همه را شكوه ز دست تو ، تو را شكوه ز ماست * با تو دارند حريفان و تو با ما دارى
هر نفس جايى و هر لحظه هوايىست تو را * ما به اين خوش كه همين در دل ما جا دارى
* * *
آنكه مىداشت فراقت ز دل زار كسى * وه كه شد خاطرش آزرده ز آزار كسى
عشق زنجير به گردن نه فارغ بالان * سرو آزاد مرا كرد گرفتار كسى
هامش
( 1 ) . اصل : وصال .
( 2 ) . اصل : فراقى .