اى دل از درد تو بىتابى و من بىطاقت * چاره صبر است كه آن هم نه تو دارى و نه من
دل چو بىرخصت ما كُشتهء او گشت شجاع * شرط آن است كه ماتم نه تو دارى و نه من
* * *
كشت مرا تغافلت ، دى چو شدى دچار من * يافتهاى كه عاشقم ، واى به روزگار من
* * *
دى كز بر تو گرم گذشتم ز بيم غير * آيا چه گفت با تو دل بدگمان تو
* * *
هرگه وفا كنى المم بيشتر شود * فرياد ازين محبّت محنتفزاى تو
* * *
اندك وفايى گر كنى دل مىكند صد آرزو * طبع هوسناك مرا مىسازد استغناى تو
* * *
خطا تو كردى و بنگر چه مىكنى با من * نعوذ باللّه اگر سر زند خطا از من
ز رنجشى كه ميان من و تو پيدا شد * تو خود بگو كه گناه از تو بود يا از من
* * *
مى خور به قصد قتل من ، مشكين رسنها تاب ده * بر طرف گل سنبل فكن وز باده گل را آب ده
اى دل تو را او مىكشد از من شكايت مىكنى * من با تو گفتم خويش را در چنگ آن قصاب ده
با غيرخوارىهاى او امشب شجاع از بيم توست * ورنه براى مصلحت يك لحظه تن در خواب ده
* * *
از هر گذرگهى كه تو آنجا نشستهاى * با دهشتى روم كه همانا نشستهاى