الغياث اى دليل خلق جهان * الغياث اى طبيب درد نهان
اشتياق ركاببوسى تو * از كف صبر ما ربود عنان
پرده بردار پيش از آنكه شود * روى دين در حجاب كفر نهان
چون تويى جان دهر ظاهر شو * گرچه جان دائما بود پنهان
در « 1 » زمانى كه راعى عدلت * بركند گرگ ظلم را دندان
تا شود مهد بچّهء روباه * هر دم افتد به پشت شير ژيان
* * *
گلبُن گلزار دولت ميرزا عبد الحسين * آنكه شد ظاهر ز خلق او بهشتى در جهان
ذاتش از روى هنر ديباچهء ديوان عقل * رويش از فرط ضيا آيينهء خورشيد جان
يك فروغ از مهر رايش بزم گيتى را چراغ * يك نسيم از باغ خلقش جسم « 2 » عالم را روان
هم سمين از كلك لاغر كرده جسم روزگار * هم منير از راى روشن كرده چشم آسمان
كلك او كحّال چشم معنى از كحل مداد * دست او فياض كِشت آز ، از ابر بنان
گر شود رايش مجسّم شايد ار « 3 » دست قضا * از براى چشمش از خورشيد سازد سرمهدان
ريزد از نوكش به جاى نقطه گوهرهاى ناب * آورد گر خامه حرفى از سخايت بر زبان
هامش
( 1 ) . اصل : از .
( 2 ) . اصل : چشم .
( 3 ) . اصل : از .