در هواى معنىام صد روح قدسى پر زند * گرچه ننشيند ز نفرت جغد بر ديوار من
طبعم ار چه مظهر معنىست ليك از جور چرخ * شد سيه چون روى بختم چهرهء انوار من
تا نيفروزم چو آتش دست گردون از حسد * ريخت خاك محنت و اندوه بر رخسار من
بر تن گردون شود هر كوكبى داغ دگر * چون در دوزخ گشايد آه آتشبار من
همدمى جز غم ندارم بر سر خوان جهان * من خورم تيمار غم ، غم مىخورد تيمار من
غم پى دل خوردنم دندان كين مىكرد تيز * گر نبودى لطف خير المرسلين غمخوار من
سيد عالم كه از يمن مديح او شدهست * مخزن اسرار عرفان دفتر اشعار من
شمسهء ايوان عزت ، مهر اوج مكرمت * كز خيال خاك پايش نور گشته نار من
يا رسول اللّه ز هول جانگداز روز حشر * جز به لطف جانفزايت نيست استظهار من
در پناه خويشم آور تا شود تير شهاب * بهر رجم ديو غم هر كاه بر ديوار من
* * *
از رخش صبح تا عيان گشته * شام در طرهاش نهان گشته
از خيال خدنگ غمزهء او * پشت انديشه چون كمان گشته
روح يوسف براى دفع گزند * بر رخش « إِنْ يَكادُ » « 1 » خوان گشته
هامش
( 1 ) . قلم / 51 .