آن شاه كه گيرد چو به كف ساغر عشرت * پرزمزمهء نوش شود كشور عشرت
بر روى دلش كاينهء نُه فلك آمد * از شش جهت افلاك گشوده در عشرت
دستش ز كرم بحر و در او جام زرش هست * از جوهر باده ، صدف گوهر عشرت
تا دستِ فلك جام زر مهر گرفته * چون او نگرفتست كسى ساغر عشرت
بر مى نه حباب است كه بر طالع خسرو * با مهر طرب كرده قران اختر عشرت
خورشيد سخاپرور عبّاس جهانگير * كز تيغ به كف دارد الماس جهانگير
شاهى كه چكد مرگ چو خون از سر تيغش * مرّيخ فشاند چو شرر آذر تيغش
پوشيده جهان هر دم ازو خلعت فتحى * با آنكه برهنهست همى پيكر تيغش
نقش ملك الموت شود بر ورق خاك * هر قطرهء خونى كه چكد از سر تيغش
هر دم چو گل حسن ز رخسار نكويان * خورشيد ظفر بردمد از خاور تيغش
دشمن به كف دست نهد كاسهء سر را * هرگاه شود جرعهفشان ساغر تيغش
مشّاطهء صنع ازلى طلق فشانده * بر روى عروس ظفر از جوهر تيغش
چون برفِ تُنُك را تف خورشيد تموزى * شمشير اجل آب كند آذر تيغش
تيغش به وغا گنبد خضرا بشكافد * دستش به سخا زهرهء دريا بشكافد
شاهى كه فلك زيبد ميدان سمندش * خورشيد شود واله جولان سمندش
صرصر پى تعويذ برد نسخهء آن داغ * كز وى شده فهرست بقا راه سمندش
قهرش به يكى موى ببندد ز دُم او * گر سر بكشد باد ز فرمان سمندش
در ديدهء خورشيد كند نور صفت جاى * گردى كه برد باد ز جولان سمندش
هرگاه درآيد به سر اين توسن گردون * از بس كه شده واله و حيران سمندش
با سير سمندش چه بود چرخ ، غبارى * با آتش تيغش چه بود مهر ، شرارى
تا هست جهان ، شاه جهانيان جهانبان باد * دايم به سخا دستش ، نيسان جهان باد
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 586
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٥٨٦