نگرفت شعر روشن من قاف تا به قاف * تا شين « 1 » شرع سايه نيفكند بر سرش
هر لفظ مريمىست اگرچه ز كلك من * معراج عيسى است ز بام پيمبرش
آن رازدار حق كه به فقر افتخار كرد * با آنكه بود گنج دو گيتى ميسّرش
تا در ثناى احمد ( ص ) ، سنجد گهر شريف * گنجور صبح ، دل نكند هيچ از « 2 » درش
* * *
صبح است سينه چاك به هر مطلع اندرش * مانا كه صبح كر شده طبع ثناگرش
معجز شنيدهيى بگذر بر طلسم او * آتش زبانهكش نگر از نكتهء ترش
گر ز آنكه نيست معجز عشقم چگونه است * چون حسن دلبران همه دلها مسخّرش
ايمان به من درست كنند اهل شعر و من * نسبت به خويش وحى شمارم ز داورش
ياقوت من كز آتش دل رنگ يافتهست * فرقى كجاست تا كه ببندم به افسرش
بيت من است كعبه همانا ز بهر آن * طاعت برند از همه سو هفت كشورش
مهر اخگرىست از نفس صدقپرورم * از دودمان من شمرش نى ز خاورش
اى صبح ، دم مزن كه سخن مىكند شريف * بردار زنگى از نفس مهرپرورش
طبع سحاب دارد و آيين گلستان * شور بهار ، داغ ز گلهاى احمرش
مشاطهاى نشست در آرايش سخن * بِكران خاطرند مزين به زيورش
در مدحتِ سرآمد خاصان كبريا * ذاتش نتيجهايست ز كلك معنبرش
عقدهگشاى خلق كه در عرصهء شهود * دين « 3 » انتشار يافت ز خلق معطّرش
اى ختم انبيا به تو دارد شريف روى * گسترده باد سايهء لطف تو بر سرش
هامش
( 1 ) . اصل : سين .
( 2 ) . اصل : نكند . . . بر درش . تصحيح قياسى .
( 3 ) . اصل : وين .