انتخاب اشعاره
صبح از فسان چرخ برآورد خنجرش * دهر آتشين حصار شد از خنجر زرش
معجزگرىست صبح كه در كارگاه چرخ * جادوى شب دكان نگشايد برابرش
يا شب عجوبهايست كه عكس هلال اوست * رخسار خويش ديده به جام سكندرش
بدكارهايست شب مشو اندر شگفت اگر * با « 1 » صبح روبهرو نشد از دامن ترش
نىنى كه عابدىست چو كعبه سياهپوش * بر روشنى دليل كند رنگ اسمرش
شب پيش صبح اينكه نيارد سپيد شد * بيند گزند خود ز لب خندهآورش
ميخوارهاىست صبح كشيده شب خمار * آن جام زر گرفتن و خميازه بنگرش
شب سوخته است چون دل عاشق و گرنه خود * سوزد چگونه صبح به يك ريزه اخگرش
وصف سپهر شرع سبك برگرفته بود * آمد دهان همانا بر سنگ خاورش
شاه رسل كه راى دُرافشان اوست مهر * مير عرب كه خضر و مسيحاند چاكرش
گل بشكفد ز خامه ، به تحرير ملتش * رنگين شود زمانه ز مضمون دفترش
هامش
( 1 ) . اصل : تا .