گويى كه مريم است به زادن رسيده صبح * عيسى مريم آمده مهرِ منوّرش
يا مطلع من است كه چون حرز صالحان * هر بامداد چرخ همى سازد از برش
شعر من است اينكه به رشك است خاورش * گو منكران صبح بداريد باورش
آن نقطهاى كه بفكندش كلكم از نظر * باشد سحر يكى ز اثرهاى بىمرش
كعبه نديدهاى به حديث من آر روى * منكر مشو كه جامهء كعبه است در برش
خامه برهنه سر سپرد راه طاعتش * انديشه بىوضو نزند حلقه بر درش
گر جعد حور خواهى بنگر به مصرعش * ور روح قدس پرسى برخوانم از برش
زمزم اگر نديدى در رو به معنىاش * آبى طلب كه خضر نخورد و سكندرش
امّا ز شوق آنكه به صاحبدلى رسد * چون رهروان كعبه سبك گشته لنگرش
گويى كه خازن در غيب است كلك من * باور نمىكنى گهر راز بنگرش
صبح از اصالت سخنم در خجالت است * تقصير كيست گر نشناسند گوهرش
هر نكته رهبرىست ز شعرم به سوى شرع * مانا كه هست شين شريف اصل مصدرش
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 570
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٥٧٠