تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
نماند كس كه صفاى دلم يقين نشد او را * به غير مدعى تيره دل كه محض شك آمد
* * *
از مسلمانى نه ذوقى ، نى « 1 » به كفرم رغبتى * بر چه كيشم من كه نفى كفر و ايمان كرده‌ام
* * *
شادمانم كه به غيرى نرسيد « 2 » آسيبش * فتنه هرچند ز چشم سيهش مىباريد
* * *
كوه اندوه و بلاييم نه خار و خاشاك * ما به هر سيل محال است كه از جا برويم
* * *
مرا دلىست كه مهر و محبّت است تمام * به اين خوشم كه دلى نيست چون دل همه كس
* * *
مشكل كه جان برم ز تف شعله‌هاى دل * صد ره گَرَم به آب بقا شست و شو دهند
* * *
با جفا و جور خو كردم كه در دوران تو * جور بىپايان ، ستم بىحد ، وفا ناياب بود
* * *
من چرا انديشم از عصيان كه مىسوزد شريف * خرمن چندين گنه از برق استغفار ما
* * *
ما دل و دست از متاع دين و دنيا شسته‌ايم * دين و دنيا پرمتاعى نيست در بازار ما
* * *
بر سر شريف داغ جنونم عجب مدار * نخل ملامتم گل اندوه بر دهم
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : نه . ( 2 ) . اصل : نرسد .