امّا مولانا از گنجخانهء افكار ، اعنى ديوان اشعار خويش شعرى چند درر مثال التقاط نموده به اين كمينه سپرده كه جهت يادگار در اين خلاصه ثبت نمايم ، لاجرم اكثر آنها را در اين خاتمه ثبت نمودم و امتثال اين مدّعا را از امثال اين قسم درويشان غنيمت شمردم : « 1 »
انتخاب غزليّاته
آمدى صبحدم از مهر به دلخواهى ما * كرده آخر اثرى آه سحرگاهى ما
گر نداند صفت حسن تو فخرى چه عجب * خود بگو تا به چه غايت بود آگاهى ما
* * *
كسى كه همچو من از عاشقى خبردار است * به غير عشق تو از هرچه هست بيزار است
اسير درد تو مستغنى است از درمان * گداى كوى تو را از توانگرى عار است
درين زمانه كه هركس به عيش مشغول است * دل شكستهء فخرى ، به غم گرفتار است
* * *
مويى شدم از گريه و او را خبرى نيست * فرياد كه اين نالهء ما را اثرى نيست
يك لاله « 2 » نبينيم درين باغِ پرآسيب * كآغشته به خون دل خونين جگرى نيست
* * *
دمى كه از بر من يار خشمگين برخاست * هزار ناله مرا از دل حزين برخاست
به خون نشست ز شرم جمال او خورشيد * ز خواب ناز چو آن سرو نازنين برخاست
شكست رونق بازار نافهء چين را * گهى كه سنبلش از روى ياسمين برخاست
* * *
دوش چون زلف خود آن ماه پريشان شده بود * زين سبب بود كه از كالبدم جان شده بود
وصل او داد خلاصى ز هلاكم ورنه * با من خسته ، اجل دست و گريبان شده بود
* * *
هامش
( 1 ) . در عرفات ، ص 562 دربارهء مولانا فخرى آمده است : « صاحب اجناس معانى ، فخرى بقّال كاشانى ، از شعراى مقرّر زمان شاه طهماسب بود . اشعار بسيار گفته در زمان شاه سلطان محمد خداى بنده درگذشت . و او راست :گرم عشرت مشو اى پير به ابروى سپيد * كه دل از عيش جهان سرد كند موى سپيد »( 2 ) . اصل : ناله .