آنكه خونم پيش ازين خوردى گرش فرصت شدى * چيست يا رب كين زمان غمخوارى من مىكند
* * *
به خفت گر روم بىاو دلم خرّم نخواهد شد * غمش از خاطر محنت گزينم كم نخواهد شد
چنان پژمرده شد كشت اميد از خشكسال غم * كه آب خضر اگر بارد بر او ، خرّم نخواهد شد
حياتى گر به انكار وفايش مىكشى خود را * كه اين خاطرنشان مردم عالم نخواهد شد
* * *
دارم از الفت مردم من مجنون كُلْفَت * ذوق ديوانه در آن است كه تنها باشد
* * *
چو مىداند كه با من آن جفاجو يار خواهد شد * رقيبم گر نمرد از غم ، يقين بيمار خواهد شد
كشيدم حرفى از اغيار در مستى و مىدانم * كه او از غصّه خواهد مرد چون هشيار خواهد شد
حياتى شمهاى از قرب خود با غير اگر گويم * به اين بىغيرتى تا حشر ازو بيزار خواهد شد
* * *
مخمور عشقم ساقيا ، داد من ديوانه ده * زين مى خمارم نشكند ، جامى از آن خمخانه ده
تا انتقام از مدعى امشب به بدمستى كشم * ساقى چو دور من رسد ، مى تا لب پيمانه ده