گر ز سودايش بدين صورت جفا خواهم كشيد * رخت هستى را به بازار فنا خواهم كشيد
از جفاى غير ازين كو چند روزى مىروم * مىروم با آنكه مىدانم جفا خواهم كشيد
* * *
فغان كه رنجش جانان به آن مقام رسيد * كه هر « 1 » كه كرد گناه ، از من انتقام كشيد
* * *
بىرخت در كنج محنت اى رخ عالمفروز * شمعسان مىگريم و مىسوزم از شب تا به روز
* * *
مىكنى پهلو ز ما خالى و مىترسم كه زود * قرعهء اخلاص ما گردد به پهلوى دگر
* * *
من از گناه تو گيرم كه بگذرم در حشر * تو خود نظر كن و بنگر خدا نمىگذرد
* * *
مرا زود از نظر افكندى اى گل اين چه خوارى بود * به يارى كز تو ما را بيش ازين اميدوارى بود
به اندك رنجشى رفتى حياتى از سر كويش * به اينها پا كشيدن غايت بىاعتبارى بود
* * *
من به جور او خوشم امّا نه چندانى كه يار « 2 » * باعث لطف رقيبان سازد آزار مرا
مىنمايم شاد خود را گرچه مىميرم ز جور * تا نيايد رحم در خاطر جفاكار مرا
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : - هر .
( 2 ) . اصل : باز .