تنگ آمدم از درد جدايى اى دوست * فرياد ز روز آشنايى اى دوست
با آنكه كمال بىوفايى دارى * نتوان گفتن كه بىوفايى اى دوست
* * *
تصديق رقيب در خبرها معلوم * بر روى تو نيز آن اثرها معلوم
من كيستم و تو كيستى مىدانى * من آنم و تو آن و دگرها معلوم
* * *
از كتم عدم چو حسن آمد به وجود * در هر نظرى به صورتى جلوه نمود
مقصود ازين نشو و نما معرفت است * نه ليلى و مجنون ، نه اياز و محمود
* * *
كس آتش سوزنده نشيمن نكند * خصمى با من كسى بِه از من نكند
در حق خود از بىخردىها مقصود * كارى كردى كه هيچ دشمن نكند
* * *
چه شد ار زير چرخ جاى تو شد * رفعتت را كجا زيان باشد
جاى گوهر به قعر آب بود * آتش اندر ته دخان باشد
هرچه كلك قضا كند تحرير * و آنچه او را رضا در آن باشد
چون مطابق كنند هر دو به هم * آن همين باشد اين همان باشد
ناوكى كز كمان هوا گيرد * ميخ تابوت كهكشان باشد
ميخ روح مخالفان تو را * بر سر رمح آشيان باشد
[ 29 . ] مولانا حياتى
در ابتدا به سقّايى اشتغال داشت و مناسبت تخلّص ، همين است ، مردى درويش دلريش بود ، ارباب فقر و فنا را با وى ارادتى بيش از پيش ، در اثناى كسب و اوان جوانى به تحصيل فنّ شعر موفّق گشت و پايهء قدر و منزلتش در نظم اشعار از اقران و درويشان سخنگزار درگذشت . سيادتپناه امير نعمت اللّه نقيب را نسبت به مولانا التفات بسيار بود و همواره