برد زلفش دل و زين غم جگرم پرخون است * كه در آن دام بلا حال دل من چون است
راز عشقى كه ز خود نيز نهان مىكردم * هركه را مىنگرم واقف آن مضمون است
رنج فرهاد سرآمد غم مجنون كم شد * محنت عاشقى ماست كه روزافزون است
* * *
آمد خزان و رونق گلزار كم نشد * غوغاى بلبلان گرفتار كم نشد
از غمزههاى تلخ و نگههاى تيز تيز * زهرم چشاند و لذّت ديدار كم نشد
عالم پر از شكر شد از آن لعل نوشخند * امّا هنوز تلخى گفتار كم نشد
عيشم ز باده گشت و غمم همچنانكه بود * اقبال در ترقّى و ادبار كم نشد
مقصود اگرچه جور رقيبان زياده است * شكر خدا كه مرحمت يار كم نشد
* * *
آنم كه از زبانم ، دلها شكسته باشد * وز زخم تيغ هَجْوم ، يك شهر خسته باشد
آنم كه در مجالس چون نام من برآيد * سررشتههاى صحبت ، از هم گسسته باشد
مگشاى لب به خُبثم ، سر مىدهم زبان را * بگذار تا زبانم ، اى شوخ بسته باشد
خواهم كه اين غزل را بر آن غزال خوانيد * وقتى كه مدّعى هم ، آنجا نشسته باشد
و له فى الرباعيّات
چون در ره تو توسن همّت تازيم * در گام نخستين سر و جان دربازيم
سر چيست كه در راه وفايت ندهيم * جان چيست كه ما به هستى آن نازيم
* * *
دارم چشمى كه ژاله مىرويد ازو * دارم جانى كه ناله مىرويد ازو
اين شوره زمين كه نام آن دل گرديد * اندوه هزار ساله مىرويد ازو « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . رباعى مقصود با توجه به اين رباعى بابا افضل سروده شده :دشت از مجنون كه لاله مىرويد از او * ابر از دهقان كه ژاله مىرويد از او
طوبى و بهشت و سلسبيل از زاهد * ما و دلكى كه ناله مىرويد از او