تو قدر خود نمىدانى چه دانى قيمت ياران * توقع بين كه دارند از تو اين مشت گرفتاران
ز جور يار و آزار رقيب و طعنهء دشمن * ندارم آنقدر غم كز نصيحتهاى غمخواران
به ما هم يك دو ساغر لطف كن اى ساقى مجلس * كه باهم درنگيرد صحبت مستان و هشياران
مسافر مىشود زين شهر آن مه ، واى بر جانم * كه دشمن بىحد و يك تن ندارم از هواداران
* * *
بسته سلسلهء زلف پريشان توام * نيم بسمل شدهء غمزهء فتّان توام
مكن از سلسلهء اهل وفا بيرونم * به وفاى تو كه من سلسله جنبان توام
خاك گرديدم و خاكم همگى خشت زدند * با وجود همه سركوب رقيبان توام
جامهء عاريت غير سراسر عار است * تو از آن عار ندارى سگ عريان توام « 1 »
* * *
از گل چه حظ چو سرزنش خار كم نشد * صد گل شكفت و يك گل آزار كم نشد
عمرم گذشت و شكوهء خوبان نشد تمام * يك حرف از آن شكايت بسيار كم نشد
صد سيل خون ز ديده به دريا نهاد سر * يك قطرهام ز ديدهء خونبار كم نشد
اسلام رفت بر سر اين نازنين بتان * يك تارشان ز حلقهء زنار كم نشد
* * *
الهى بزم عيش مدعى ماتمسرا گردد * شرابش خون دل ، ساقيش غم ، نقلش بلا گردد
مرا هركس كه مىخواهد جدا از وصل او يا رب * به درد بىدوا ، يعنى به هجران مبتلا گردد
هامش
( 1 ) . اصل : - توم .