خوش ميوههاى باغ به تاراج دادهاى * جرم از تو نيست اين گنه از باغبان توست
از يار اگر رسد ستمى جاى شكوه نيست * اى دل صبور باش غرض امتحان توست
مقصود با خود آى چه غافل نشستهاى * اين سروقد كه مىگذرد دلستان توست
* * *
اين وادى عشق است كه در منزل اوّل * فرهاد زبون آمد و خسرو سپر انداخت
مجنون اثرى ديد ازو در رخ ليلى * شد محو جمال و دو جهان از نظر انداخت
در وى نگر و طالب وى باش كه موسى * محروم از آن شد كه نظر بر شجر انداخت
* * *
ز وصل اميد گسستيم و راحتى داريم * به هجر خوى گرفتيم و حالتى داريم
* * *
بيا اى عشق شايد كار بيكاران شود پيدا * حوالت كن غمى تا قدر غمخواران شود پيدا
مصفّا بادهاى دارم به جام شوق و مىخواهم * كه از گرد ره آن سلطان ميخواران شود پيدا
* * *
مىزنى خنجر به جانها اين نه رسم دلبرىست * قصد جان عاشقان كردن نه كار سرسرىست
پاك دين آن كس كه مُرد از جور يار و دم نزد * شكوه از ياران جانى در طريقت كافرىست
شوق افزون ، صبر كم ، دل مضطرب ، جان بىقرار * مجملًا مقصود ، بر حال تو مىبايد گريست
* * *
خوش است رحم ، جهانى شهيد شد اكنون * به غمزه گوى كه از كارزار برگردد
دل است اين نه منم ، چند پيش خودرايى * به عزّتش بفرستيم و خوار برگردد
* * *