اى رسيدن به كمالات تو فوق الامكان * وى كرامات و مقامات تو فوق المدرك
بىرضاى تو نگيرد به رحم نطفه قرار * بىحضورت نشود روح ز قالب منفك
جاى شك نيست در انكار كرم ، جازم باش * ساز از صفحهء خاطر نقط شك را حك
پادشاها به تو مقصود پناه آورده * از بليّات حوادث ، ز جفاهاى فلك
با وجود همه تشويش كه بر جان وى است * اگرش پرتوى از لطف تو آيد به كمك
شهسواران سخن رو به هزيمت آرند * چون زند بر سر پيل سخن از خامه كجك
يا رب اين نظم كه از شائبهء عيب تهىست * ز آنكه بىفكر شود پست و بلندش مدرك
تحفهء مجلس معصومهء دوران سازش * تا شود ناسخ اشعار بد مستدرك
انتخاب غزليّاته
اى مقصد مشتاقان ، در وادى حرمانها * مقصود تهىپايان ، از طى بيابانها
افتاده ز راهان را ، رهبر تو به ايمانى * وين طرفه كه در راهت ، بر باد شد ايمانها
هجر از تو و وصل از تو ، معشوق تو ، عاشق تو * هم دردى و هم درمان ، هم داروى درمانها
غارتگر ايمانم تركان قبا پوشند * صد چاك به دل دارم ، زين برزده دامانها
* * *