چو بخت خويشتن يكبارگى رفتم به خواب امشب * درآ خوش با رقيبانت كه من بردم عذاب امشب
چنان از رفتن او مضطرب حالم كه گر آيد * به دلجويى ، نخواهد گشت رفع اضطراب امشب
* * *
بيا كه سايه صفت هر قدم اسير تو گردم * اسير قامت و رفتار دلپذير تو گردم
ز طوف كوى تو نه شب روم نه روز نشينم * بدان اميد كه يكبار در ضمير تو گردم
* * *
ز مى چون رخ برافروزد مرا سوز دگر باشد * يكى آتش كه افروزند سوزش بيشتر باشد
* * *
دل و جان هر دو ز زلف و دهنى مىگويند * عاشقانند ، ز هرجا سخنى مىگويند
پرتو عشق تجلى همه جا داده از آن * لاله را عاشق خونينكفنى مىگويند
مىكنم چاك ز غم جامهء جان چون ذهنى * هر كجا قصّهء گل پيرهنى مىگويند
* * *
چنين كه حسن تو مستغنى از وفاى من است * دوام عمر نخواهم كه آن بلاى من است
طبيب بيهده داروى خود مكن ضايع * مريض عشقم و مردن همين دواى من است
غمين مشو اگر از كشتنم پشيمانى * تأسفى ز تو گر هست خونبهاى من است
ز نالهها كه شب هجر كردهام ز غمت * هنوز گوش جهانى پر از صداى من است
* * *