زين جفاجويان و بدعهدان كنارى مىكنم * مىسپارم دل به يارى و قرارى مىكنم
خوش حريف آب دندانى به چنگ آوردهام * هرچه باداباد با اين هم قمارى مىكنم
* * *
خوش بود جورت ، چو از حد مىبرى بد مىشود * ز آنكه از قيمت فتد جنسى كه بىحد مىشود
* * *
دل برد و ره به كوى خودم آن صنم نداد * رفتم كه دل ازو بستانم دلم نداد
* * *
با سگان كوى او تا نسبتى پيدا كنم * بىسبب هر لحظه خواهم با كسى غوغا كنم
* * *
آشنا ناگشته با ما چيست اين بيگانگى * درخور اين آشنايى نيست اين بيگانگى
* * *
حسن عالمگير رفت و خط مشكين هم گذشت * چند روزى حسن خطّى مانده بود اين هم گذشت
* * *
از ستم سهل است اگر آن نازنينم مىكشد * آنكه دارد جانب اغيار اينم مىكشد
كردهام تسليم خود را پيش جانان حاكم است * گر به لطفم مىنوازد ور به كينم مىكشد
اى كه از جانان به من پيغام قتل آوردهاى * كُشت هجرانش مرا چون بعد ازينم مىكشد