تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
نرنجم به اغيار اگر خو كنى * تو با من چه كردى كه با او كنى تو آنى كه با مدّعى روبه‌رو * نشينى و با ما به يك رو كنى دلا خواهى از نااميدى وصل * كه يكبارگى ترك آن كو كنى نصيبى اگر هست باقىست وقت * كه از باغ وصلش گلى بو كنى حرامت بود لذّت جور او * چو ذهنى اگر شكوهء او كنى
* * *
بىگمان تير جفا بر من نهان مىافكند * تيز « 1 » مىاندازد آن شوخ و كمان مىافكند من نشان ناوك بيدادم و آن جنگجو * قادر انداز است و اكثر بر نشان مىافكند گرچه مىدانم كه جورش بر من از دانستگى است * ساده‌لوحيهاش بازم در گمان مىافكند
* * *
مُردم چو در وفايت ، دل از جفا بگردان * تابوت من بيارا ، در كوچه‌ها بگردان يا رب خلاصىام بخش از ننگ زندگانى * يا چرخ و انجمت را بر كام ما بگردان تا پاى رفتنت هست ، ذهنى به فكر خود كوش * يعنى ز راه عشقش برخيز و جا بگردان
* * *
گرچه در هجرش به خاك ره برابر گشته‌ام * گردباد عشق او دارد همان سرگشته‌ام از غم مهجورى و درد فراقم باك نيست * مىكُشد اينم كه پندارد ازو برگشته‌ام تا به سويت آمدن تقريب مىبودى مرا * كاش در كوى تو بودى خانهء درگشته‌ام
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : + را .
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 471 | مير تقي الدين كاشاني