آوردهاى رميده دلم را دگر به دام * اين خون گرفته باز فريب تو خورده است
* * *
ماه مسافرم به سفر رفت واى من * صبرى مگر دهد به دل من خداى من
هجر توام اگر بكشد هيچ باك نيست * باشد تأسّفى ز تو بس خونبهاى من
تا از تو دور ماندهام اى كعبهء مراد * هر لحظه مىدهد غمى از نو سزاى من
ترسم خجل شوى ز خود آنها كه كردهاى * ظاهر شود اگر به تو روزى وفاى من
ذهنى گرفتهام به غم هجر الفتى * من مبتلاى اويم و او مبتلاى من
* * *
ز هر شكّر لبى كى خاطر ناشاد بگشايد * لب شيرين مگر بند از دل فرهاد بگشايد
سراپا چشم گردد در تجلّيگاه حسن او * اگر لطفش نظر بر كور مادرزاد بگشايد
* * *
اى كه كردى صيد خود مرغ دل محزون من * چند خواهى ريخت از تيغ تغافل خون من
آنكه مىشد شاد نام عاشقى چون مىشنيد * ننگ دارد از من و از عشق روزافزون من
همچو ذهنى در تو افسون محبّت مىدمم * بر خلاف مدّعا دارد اثر افسون من
* * *
گرنه هر دم آستين بر چشم خونپالا نهم * تا كمر در خون نشينم بر زمين چون پا نهم
بو اگر يابم ز گلهاى كف پاى سگش * از شعف بيهوش گردم سر به جاى پا نهم
مىروم در راه عشقش تا مرا پا مىرود * يا برآرم كام ازو يا سر در اين سودا نهم
* * *
چو ذرّه دور ز خورشيد خود قرار ندارم * تمام شوقم و در بزم يار بار ندارم
* * *
طالع من باعث صد محنت و غم مىشود * من به اين طالع اگر عاشق نباشم مىشود ؟
ذهنى بيچاره از بزم وصالش هر نفس * مىشود محرومتر هرچند محرم مىشود
* * *