شوخى كه شكست دل ما مىطلبد * دل دولت وصلش به دعا مىطلبد
با غير نشسته چشم تحسين دارد * كشتهست مرا و خونبها مىطلبد
* * *
بر طور طلب چو موسى از هوش مشو * وز بوى شراب بأس مدهوش مشو
هرچند جواب آن تو را باشد نى * مىگو ارِنى شعيب و خاموش مشو
* * *
كفر است اگر دوستى هر يارى * يا زنّار است زلف هر دلدارى
ايمان قربان آنچنان كفرى باد * تسبيح فداى اينچنين زنّارى
[ 24 . ] مولانا وحشتى
خواجه حسين نام دارد و اصل وى از ولايت كاشان من قرية الرّجال جوشقان انگور است .
و اكثر اوقات از خمخانهء عرفان و شرابخانهء محبّت محبوبان مست و مخمور ، شير بيشهء فصاحتپرورى و كوه شكوه وادى بلاغتگسترى است ، شاعرى بلند طبيعت و صوفيى وسيع مشرب است ، ابكار افكارش به لباس معانى تازه آراسته ، و عروس حجله خانهء خاطرش به زيور مبالغه و اغراق بىاندازه پيراسته ، در طريق نظم غزل تتبّع مولانا عرفى و غيرتى شيرازى مىكند و به طرز ايشان اشعار شورانگيز از بحر خاطر به ساحل ظهور مىرساند ، و نيز در روش عاشقى و مريدى ، سالك مرتاض صادق دم صوفى نهاد است كه در شيوهء تجرّد و تفريد مقامى مكين و محلّى خاص دارد ، و در خدمت درويشان و صوفيان ، رسوخ اعتقاد و ثبات قدم مىنمايد . در اوايل حال و ايّام وقوف ، از غايت تعلّق به عشق و عاشقى و نهايت ميل به شعر و شاعرى ، به منادمت و مصاحبت ميرزا ابو تراب مشغول مىبود و از صحبت كثير الفيض آن مهر سپهر محبت ، به فوايد كلى رسيده به مضمون اين كلام تكلّم مىنمود . لشيخ ابو سعيد :
رباعيّه
از چهرهء عاشقانهام زر بارد * وز چشم ترم هميشه آذر بارد