شعيب اين سربلندى بس كه در فتراك بىباكى * سر آغشته در خون تو بر خورشيد مىخندد
و له فى الرباعيّات
آزرده ز جور تو بغايت دل من * دارد ز تو شكوه بىنهايت دل من
از دست دعا چو برنيامد كارى * زد دست به دامن شكايت دل من
* * *
ما با غم عشق ترك لذّت كرديم * قطع نظر از حضور و راحت كرديم
نوميد ز تأثير محبّت گشتيم * امّيد بريديم و فراغت كرديم
* * *
خوش آنكه چو طى كنم ره هجران را * بينم به مرادِ دل خود جانان را
گريان گريان كنم تماشاى رخش * خندان خندان كنم فدايش جان را
* * *
اى آنكه ندارى خبر از محنت من * آن غم كه انيس بود در خلوت من
نزديك به آن شدهست كز فرط ملال * او نيز دلش بگيرد از صحبت من
* * *
در بزم دلم كه تلخكامى كام است * خوى هوس كشته چو مى در جام است
در مذهب من غير محبّت كفر است * پيغمبر عشقم و شعيبم نام است
* * *
در باغ جمالت اى به لب شكّر ناب * غمگين نشوى كه نرگسى شد بىآب
از ساغر ناز هر دو مى مىخوردند * بيدار يكى ماند و يكى رفت به خواب
* * *
شاها فلكت به كام و دولت يار است * اقبال تو را كمينه خدمتكار است
بستان ز جهان كام كه دولت امروز * در دست تو چون طلاى دست افشار است
* * *