نرگس مردم فريب او به يك جام عتاب * يك جهان مخمور حرمان را به لب خميازه بست
هاله مشكين به گرد مه ز خطّ بالا نشست * يا كتاب دلبرى را عنبرين شيرازه بست
* * *
شراب ناز ساقى در قدح مستانه مىريزد * چنان مستانه مىريزد ، كه از پيمانه مىريزد
به مرگ من نمىريزد سرشك از ديده اين بدخو * كه از بهر فريب مرغِ دلها دانه مىريزد
نمىافتد شعيب از شمع مجلس پرتوى بر كس * ز بس بر گردِ او خاكستر پروانه مىريزد
* * *
غبار مشك چو بر برگ ياسمين افشاند * ز حسن بر رخ خورشيد آستين افشاند
دلش ز سنگ اگر نيست بر چرا نخورد * كسى كه تخم محبّت در آن زمين افشاند
* * *
سيل اشكم كاش ويران سازد اين كاشانه را * جاى در ويرانه بهتر مردم ديوانه را
سوختن در عاشقى ، شرط است اى مرغ چمن * سرمه كن در چشم خود خاكستر پروانه را
هر زمان دل را ز بىصبرى به شوخى مىدهم * مرد مفلس مىكند مرهون به هركس خانه را
بازمىآيد شعيب از كعبه در دير مغان * گر برهمن پاك از آتش كند بتخانه را
* * *