تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
فزون شد سوز من هرچند كردم گريه پندارى * كه آب ديده‌ام بر آتش دل روغن است امشب
* * *
به بزم يار چنانم كه راى راى من است * تواضعى كه كند ، خاص از براى من است به آنچه صيد دل عالمى توان كردن * كرشمه‌اىست كه مخصوص دلرباى من است ز قرب رشك جهانى شدم نمىدانم * كه از زمانه چه‌ها باز در قفاى من است سر تو گردم و آن آگهى كه دريابى * به جنبش مژه‌اى آنچه مدّعاى من است بقاى حسرتى از دولت حمايت توست * و گرنه عالمى اندر پى فناى من است
* * *
لذّت درد تو زان‌گونه مرا در جان است * كآنچه بايد به خيالم طلب درمان است با خيال تو چنان مست وصال است دلم * كآنچه يادش نبود ، دغدغهء هجران است حسرتى دل به سلامت بر از اينجانب ، كان * دل ز من برده كنون ، در طلب ايمان است
* * *
جهان ز عكس رخت سربه‌سر گلستان است * به هرچه مىنگرم لاله است و ريحان است