به تندئى گذرد از برم ز غايت خشم * كه استخوان ز سر استخوان بجنباند
هزار فتنه ز هر گوشه از زمين خيزد * به وقت جلوه چو مو بر ميان بجنباند
شكر به نرخ نمك حسرتى كند ارزان * چو وقت نطق زبان در دهان بجنباند
* * *
يار خود را ز من خسته جدا مىخواهد * غير بىواسطه مرگم ز خدا مىخواهد
حسرتى بىتهى و صبر ندارى در عشق * ورنه باللّه كه دلدار تو را مىخواهد
* * *
رقيبا از تو آن مه چند روزى دور خواهد شد * سهيل دولت ده روزهات بىنور خواهد شد
به من تير تعرض مىرسانى هر دم از قربش * كمان قدرت من هم دگر پرزور خواهد شد
دگر در بزم او چون شمع خواهم شد زبانآور * حكايتها كه هرجا گفتهاى مذكور خواهد شد
دگر با حسرتى خواهد نشست آن شوخ بر رغمت * سليمان چند روزى همنشين مور خواهد شد
* * *
دى پيش يار فرصت اظهار حال بود * امّا زبان ز دهشت ديدار لال بود
آن كس كه بود مدّتى اندر خمار هجر * دى مست بود و مست شراب وصال بود
در بزم دوش صدرنشين بود حسرتى * عمرى اگرچه در ره او پايمال بود
* * *
دلم از وصل بتى باز فراغت طلب است * آخر درد و غم و ، اول عيش و طرب است
آنچه در خاطر دلدار نمىيابد راه * خشم بىموجب و آزردگى بىسبب است